چکامه

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

چکامه

فاطمه محمدزاده شهانقی
چکامه مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

خوش آمدید



تاريخ : دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۷ | 0:29 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد...


برچسب‌ها: اقبال_لاهوری , دنبال_کسی_باش_که_دنبال_تو_باشد

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ | 16:57 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

درشتی و نرمی

خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.

درشتی و نرمی به هم در به است

چو فاصد که جراح و مرهم نه است...


برچسب‌ها: درشتی_نرمی , سعدی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ | 11:55 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

عود است زیر دامن یا گل در آستینت

یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

وقتی کمند زلفت...


برچسب‌ها: عمری_دگر_بباید_بعد_از_وفات_ما_را , سعدی , گل_نسبتی_ندارد_با_روی_دلفریبت , مرهم_به_دست_مارا_مجروح_میگذاری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:7 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید...


برچسب‌ها: سعدی , چون_ابر_در_بهاران , الا_به_غمگساران

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 14:55 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

یاری که تحمل نکند یار نباشد

گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت

بسیار مگویید که بسیار نباشد...


برچسب‌ها: رنج_گنج , شب_صبح

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ | 19:1 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

دست از طلب ندارم...

دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید...


برچسب‌ها: حافظ , دست_از_طلب_ندارم , بگشای_تربتم

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 0:13 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

گفتم به چشم!

یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!

گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!

گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!

وانگهی دزدیده در ما می‌نگر، گفتم: به چشم!

گفت...


برچسب‌ها: گفتم_به_چشم , هلالی_جغتایی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | 20:24 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

زنجیر را باور مکن...

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگی ست، تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکـن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان...


برچسب‌ها: زنجیر_را_باور_نکن

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ششم آذر ۱۴۰۱ | 2:16 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |

قانون خریت

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ...


برچسب‌ها: قانون_خریت

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۰ | 2:27 | نویسنده : فاطمه محمدزاده شهانقی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.